اسكندر بيگ تركمان
406
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
طلبيده متوجه سرانجام اين امر بود كه قضيه قتل او بوقوع انجاميده آن امر در آنوقت صورت نيافته در حيز تأخير ماند [ 271 م ] روميان از استماع توجه رأيات نصرت آيات بخراسان انتهاز فرصت نموده فرهاد پاشا با عساكر بيحد ومر كه در ارز الروم توقف داشتند متوجه تسخير قراباغ كه ما بين شيروان و آذربايجان واقع است گشتند . از سلاطين گرجستان سميون خان كه هميشه دولتخواه اينطرف بود و مكررا با روميان محاربات قوى نموده بود در اين هنگام فرهاد پاشا با او ابواب ملايمت مفتوح داشته او را بمواعيد دلپسند و هداياى ارجمند فريفت و مشار اليه نيز كه مرد عاقل كاردان بود و اوضاع قزلباش را بر نهج دلخواه مشاهده نمينمود و از مدد و كمك اين طرف مأيوس بود علت بطبيعت داده پهلو از مخالفت روميان كه فى الحقيقة مقدورش نبود خالى كرده بروميان راه داده بر كنار نشست فرهاد پاشا خاطر از كار او جمع كرده بفراغ بال از مضايق گرجستان گذشته قدم بولايت قراباغ نهاد و محمد خان كه در همان ايام برتبهء ايالت رسيده هنوز استقامتى نيافته بود مضطرب گرديد و از امراء قراباغ نظر سلطان قزاقلر با ايل خود روگردان شده بروميان پيوسته مرتبهء پاشائى يافت طايفهء قاجار و ايل و اويماقات قراباغ بنوعى بهم برآمدند كه مطلقا سامان و سرانجام جمعيت نيافتند و مقاومت با آن لشكر نيز مقدورشان نبود دست از مملكت كشيده در كمال اضطرار و پريشانى كوچ كرده از آب ارس عبور نموده بارسبار آمدند و پريشانى و اختلال تمام باحوال آن جماعت راه يافته بسيارى از اموال و اسباب ايشان عرضهء نهب و غارت گشت و فرهاد پاشا چند روز در بلدهء گنجه رحل اقامت انداخته قلعهء در كمال حصانت و متانت ساخته و پرداخته مردان كار و آلت كارزار و آذوقه و يراق بسيار استحكام داده مراجعت نمود جعفر پاشا كه در قلعه تبريز بود چون اطراف و جوانب آن ولايت در دست قزلباش بود بعزم تصرف آن محال بيرون آمده عزيمت اردبيل نموده تا سراب آمده چون قدرت پيش آمدن نداشت از آنجا بازگشت . اما شاهويردى خان ولد خليفه انصار كه حاكم قراجه داغ بود با او در مقام اطاعت در آمده پسر خود را نزد او بتبريز فرستاد و از بىسعادتى فرق دولت خود را از تاج و هاج عارى ساخته مجوزهء روميان بر سر نهاد و بعد از اين قضايا امراى قزلباش دست از ولايات حوالى تبريز كوتاه كرده اردوباد و مرند و دزمار و زنوز دگر كروان حوالى به تصرف جعفر پاشا قرار گرفت سنان پاشا مشهور بجغال اغلى بيگلر بيگى بغداد بود او را نيز هوس تسخير قلمرو عليشكر در سر افتاده لشكر هاى عراق عرب را جمع آورده اكراد آن سرحد را به خود ملحق ساخته عزيمت آن ولايت نمود قورخمس خان شاملو كه حاكم همدان بود امراء آن حدود را اخبار نموده در مقام مقابله و مقاتله درآمد . اما قبل از آنكه او را جمعيتى دست دهد جغال اغلى قدم به آن ولايت نهاده با غلبهء تمام به حوالى همدان رسيد قورخمس خان از كمال غفلت و غرور از طريق حزم و احتياط دور مقيد بجمعيت لشكر نشده با اندك مردمى كه داشت بمقابله اعدا شتافت . شاهويردى خان عباسى حاكم لرستان كه نزد قورخمس خان آمده بود از قلت لشكر انديشيده او را از محاربه منع مينمود چون قورخمس خان اعتمادى بجانب او نداشت اين سخن را بكيد و غدر او حمل نموده حزم و احتياط كه لازمه سپاهيگرى است مرعى نداشته بمعركهء قتال شتافت شاهويرديخان با لشكر لرستان پهلو از محاربه خالى كرده بر كنار ايستادند روميان حملات